غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
346
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رساند آنگاه سادات را بجان امان دادند و از اتباع ايشان قرب هزار كس كشت و بنقل خزاين و اموال فرمان فرمود و لشگر فيروزى اثر بماهانهسر شتافته بيك لحظه تمامى جهات و سادات و سپاهيان و رعايا و بازاريان بباد غارت و تاراج رفت سيد ظهير الدين در تاريخ خود نوشته كه من از پدر خود سيد نصير الدين كه در آنوقت دوازده ساله بود شنيدم كه فرمود كه از اموال خاصهء پدرم سيد كمال الدين آنچه بخزانهء عامرهء امير تيمور گوركان انتقال يافت ششصد هزار تنگه سفيد و دويست هزار تنگه سرخ بود و از طلا آلات صد و بيست هزار مثقال و از نقره آلات و سيم خام سيصد شتر و ساير اشياء را برين قياس بايد كرد و چون حضرت - صاحبقران خاطر خطير ازين امور جمع گردانيد بجانب سارى كوچ فرمود و سادات را همراه برده از آنجا ايشان را با جمعى از معتمدان از راه دريا بماوراء النهر و تركستان فرستاد و از جملهء اولاد سيد قوام الدين و سيد رضى الدين و سيد نصير الدين و سيد ظهير الدين در بعضى از بلاد ماوراء النهر وفات يافتند و سيد فخر الدين در كاشغر بجوار مغفرت ملك اكبر پيوست و سيد زين الدين در سيرام از جهان محنت فرجام انتقال نمود و هو الغفور الودود . گفتار در بيان بعضى از حوادث فلك زنگارى و ذكر ايالت سيد على آملى و سيد على سارى چون امير تيمور گوركان از روى غلبه و قهر سادات مازندران را بماوراء النهر كوچايند مملكت سارى را بجمشيد قارن بخشيد و ملك سعد الدوله طوس بايالت رستمدار سرافراز شده اسكندر شيخى در ولايت آمل حاكم گرديد و در سنهء خمس و ثمانمائهء جمشيد - قارن رايت عزيمت بعالم آخرت برافراشت و حكومت سارى را به شمس الدين غورى باز گذاشت و در سنه سبع و ثمانمائه كه حضرت صاحبقران از يورش هفت ساله بصوب سمرقند توجه فرمود اسكندر شيخى ياغى گشته در وادى عصيان سلوك نمود و بعد از آنكه مهم اسكندر شيخى بر وجهى كه در ضمن قضاياء صاحبقران مظفر لوا مذكور خواهد گشت بفيصل انجاميد ايالت ولايت آمل به سيد على بن سيد كمال الدين بن سيد قوام الدين مفوض گرديد و سيد على باتفاق برادر خود سيد غياث الدين بآمل شتافته پرتو عنايتش بر وجنات احوال ساكنان آن مملكت تافت و در همانسال آفتاب اقبال صاحبقران بىهمال بسر حد زوال رسيده از احفاد سيد قوام الدين هركس در ماوراء النهر بود عنان عزيمت بدار السلطنهء هرات تافت و بعد از وصول بملازمت حضرت خاقان سعيد شاهرخ ميرزا اجازت مراجعت بجانب مازندران حاصل كرده روى به راه آوردند و چون باستراباد رسيدند بيرك پادشاه كه حاكم آنخطه بود سادات را بند فرمود و اين خبر بسارى رسيده اشراف و اعيان آنولايت بحمايت سادات هجوم نمودند و بيكناگاه بسر ديوان شتافته شمس الدين غورى را بقتل رسانيدند و جهة مخلص